محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

110

مجربات اكبرى ( فارسى )

اندك اندك در وى مىاندازند و حل مىكنند تا همه گلها در آن حل شوند و ميعاد سحق چهار پاس است ، پس مقدار فلفل گولى به بندند و اگر گولى نبندد قدرى گلاب بيفزايند و بعد از طعام دو گولى فرو برند و از ترشى و بادى بپرهيزند ، طعام هضم كند اشتها بسيار آرد و گل نرمه اگر غنچه بود ، تمام نشگفته بهتر باشد . دوائى كه اشتها آرد و آلايش بسيار برآرد : هليله ، بليله ، آمله ، نمك سياه ، سنا مكى ، هر يك برابر گرفته ، كوفته ، بيخته ، با آب ليمون حب سازند و بوقت حاجت مقدار يك توله ، يا كم و زياده با آب گرم وقت خواب خورند . ديگر كه اشتها آرد و باد شكم دور كند و هر مرض سرد كه در بدن افتد آن را سود دهد ختكه اطباءء توان گفت ؛ فلفل گرد ، فلفل دراز ، عاقرقرحا ، هر يك سه درم ، زنجبيل ، كباب چينى ، سهاگه بريان ، بچهناك ، هر يك دو درم ، چيته جمله را كوفته ، بيخته ، با شيرهء بهنگره تا دو پاس كهرل نمايند و برابر دانه ، مونگ حبوب سازند و خوراك دو حب در يك برگ تنبول پيچيده . ديگر كه اشتها آرد و هضم طعام كند : زنجبيل دو درم ، باديان يك دام ، حلتيت يعنى ؛ انگوزه ثلث دام ، هر سه كوفته ، بيخته ، با آب ليمون قرص سازند و بر انگشت افروخته يا بر سفال كه بر آتش نهاده باشند يا بر تابه گذارند تا سرخ شود و بدارند و به قدر حاجت بخورند . ديگر كه در اشتها آوردن حكم اكسير دارد ، نمك سانبهر و نمك سينده ، نمك سونجل ، نمك پانكا ، كاج لون ، نمك كهارى « 1 » ، نمك گجراتى ، نمك كوكنى ، جواكهار ، جمله برابر نوشادر برابر جمله دواء همه باريك

--> ( 1 ) - نمك كهارى : نمك شورادر . ملح العجين . ( لغات فيروزى )